اینجا چراغی روشنه
دوشنبه 9/12/89 12:57 عصر| | نظر
ببین، یک ظرف شیشه ای تصور کن، شکستنی. ظرف خیلی خوشگلی و خوب طبیعتا خیلی شکستنی. فرض کن کسی رسیده و دارد به ظرف تلنگر می زند. و می دونیم، همه، که ترک خوردن صدای برنده ای داره. صدای برنده ی دلخراشی. و شکستن صدای یکباره ی تمام کننده ای.
ساختن هر رابطه، ساختن یک حسه. و من چطوری بگم؟ هیچ چیز توی دنیا نیست مثل حست که اینهمه مال تو باشه، متعلق به تو باشه، تو مسئولش باشی، اصلا خود گل شازده کوچولو. و تنها چیزیه که باید با همه ی قدت سرش وایسی. ساختن یک رابطه، نگاه کردن به کسیه با حسی که فقط متعلق به توئه و باور دارم تو هیچوقت خود یک ادم رو نمی بینی، تو حس خودت رو معنی می کنی و نسبت می دی.
فرض کن هوس دارم، هوس مدام چاره ناپذیری دارم که ظرف رو هزارپاره کنم، فقط برای اینکه صدای شکستن ش رو بشنوم.
گفتن احساس، حسی توی چنین هوایی ست.